X
تبلیغات
بازرس نگارنصر
 
 
 
تیغ تدبیر مسئولان صنعت ، معدن وتجارت و گلوی نازک بازرسان بازار
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:1.25in; text-indent:-.25in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

بالاخره پس از مشکلات وکش و قوس های فراوان مسئولیت نظارت بر بازار به عهده یک شرکت پیمانکار تامین نیروی انسانی ! افتاد.

نظارت بر بازار از تاکیدات دین مبین اسلام و رویه همه حاکمان از صدر تا کنون به جهت نقش آن در معیشت عامه مردم بوده است . لذا فارغ از موفق بون یا عدم موفقیت نظارت در سالهای اخیر آنچه نظارت و بازرسی را با اهمیت نشان می دهد ضرورت نظارت بر واحدهای اقتصادی می باشد بطوریکه در کشورهای توسعه یافته که در شرایط رقابت کامل می باشند نیز به شدت با متخلفان برخورد می شود.

سیاست دولت گذشته در جهت تشدید نظارت بوده و به همین جهت از سال 87 حدود 4000بازرس جذب و روانه بازار نمود . در سال 91 نیز نیروها تا بحال تبدیل وضعیت به قرارداد کارمعین شده اند.

اما ابلاغ دستورالعمل شماره 21222/60 مورخه 11/1/93 معاون منابع انسانی وزارت صنعت ، معدن وتجارت انگیزه و امیدی که دولت در جهت افزایش آن بود به ناامیدی و یاس تبدیل نمود.

دستورالعمل  کوتاه به این موضوع اشاره داشت که کار را به یک شرکت پیمانکار بسپارید. لذا با توجه به همه فراز و نشیب ها در سال های گذشته و مصائبی که بر بازرسان دارای تحصیلات و تجربه بالا در این سال ها گذشت تها امید به آینده بهتر بازرسان را امیدوار می ساخت .حال این سوالات در ذهن بازران شکل گرفته که سپردن حوزه پراهمیتی مانند نظارت بر واحد های اقتصادی از لحاظ امنیتی کار درستی است؟

مسئله را میتوان با پاک کردن صورت آن حل نمود؟

این بازی با سرنوشت بازرسی که شش سال از بهترین سال های عمر خود صرف کار سخت و پرزحمتی مانند این نموده نیست؟

آیا تدبیر دولت ، دمیدن یاس و ناامیدی به کارکنان خود می باشد؟

آقایان لطفا تدبیری کنید که امید را به این جوانان پرانرژی بر گردانید.


ن :
ت : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393
سبد کالا و کار مضاعف بازرسان
از زمان اعلام توزیع سبد کالا ، بازرسان خود را برای نظارت آماده کرده بودند. ولی حالا که در حال توزیع سبد می باشیم مثل اینکه حواشی بر اصل غلبه کرده ، امیدوارم سبد کالا حداقل اگه به بازرسان تعلق نگرفته مایه خیر باشه برای مردم.


ن :
ت : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392
اخباری در خصوص بازرسان
دوستان سلام

مثل اینکه خبری از ردیف مجزای حقوقی نیست و تصویب نشده. امیدوارم درست نباشه وگرنه باز گرفتاری ها شروع میشه.

دوستان پیگیر باشین وارتباط بگیرین خبراتونم بگین انعکاس بدیم.


ن :
ت : چهارشنبه دوم بهمن 1392
کشتی پهلو گرفته
غم به جراحت می ماند، یکباره می آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدندش با خداست. و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه می شود گفت و نه می توان نهفت.

مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتی مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنی بود...

ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد، به خاطر کرم شب تابی که نباید خود را به زمین برساند. ابرهای فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانه پیامبر را احاطه کردند، همهمه در بیرون در شدت گرفت و در آنچنان کوفته شد که ستون های خانه پیامبر لرزید.
- بیرون بیائید، بیرون بیائید وگرنه همه تان را آتش می زنیم، صدا. صدای عمر بود.
تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی، اما در را نگشودی.
- تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.

باز هم فریاد عمر بود:
- علی، عباس و بنی هاشم، همه باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند.
- کدام خلیفه؟ امام و جانشین مسلمین که اینجا بالای سر پیامبر است.
- مسلمین با ابوبکر بیعت کرده اند، در را باز کن و گرنه آتش می زنم.
یک نفر به عمر گفت :
- این که پشت در ایستاده، دختر پیغمبر است، هیچ می فهمی چه می کنی؟ خانه رسول الله ...
او دوباره نعره کشید:
- این خانه را با هرکه در آن است، آتش می زنم.
به زودی هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت.
تو همچنان پشت در ایستاده بودی و تصور می کردی به کسی که گوش هایش را گرفته می توان گفت که هدایت چیست؟ خیر کجاست و رسالت چگونه است.
در خانه تنی از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هیچ کس به اندازه تو شایسته دفاع از حریم پیامبر نبود.
تو حلقه میان نبوت و ولایت بودی، برترین واسطه و بهترین پیوند میان رسالت و وصایت.
محال بود کسی نداند آن که پشت در ایستاده، پاره تن رسول الله است.
هنوز زود بود برای فراموش شدن این حدیث پیامبر که:
- فاطِمَهُ بِضعَهٌ مِنّی فَمَن آذاهـا فَـقَـد آذانی و من آذانی فقد آذالله.
فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا را.
وقتی آتش از در خانه خدا بالا رفت، آتش بیار معرکه ابوبکر، آن چنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.
مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به کربلا دلداری مده.
عاشورا اینجاست! کربلا اینجاست!
اگر کسی جرأت کرد در تب و تاب مرگ پیامبر، خانه دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرأت می کنند، خیمه های ذراری پیغمبر را آتش بزنند.
من بچه نیستم مادر!....
اگر علی اینجا تنها نماند که حسین در کربلا تنها نمی ماند.
حسین در کربلا می خواهد با دلیل و آیه اثبات کند که فرزند پیامبر است. پیامبری که تو در خانه او و در حریم او مورد تعدی قرار گرفتی.
تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه پیامبر؟
مادر! در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد.
خودت گفته ای. ما حداکثر تازیان می خوریم، اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند.
مادر! وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند، من میخ های خونین را دیدم.
نگو گریه نکن مادر! باید مرد در این مصیبت، باید هزار بار جان داد و خاکستر شد.
ما سخت جانی کرده ایم که تاکنون زنده مانده ایم.
نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.
در عاشور کودک شش ماهه به شهادت می رسد، اما تو کودک نیامده ات- محسن ات- به شهادت رسید.
من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی:
- مرا بگیر فضه که محسن ام را کشتند....
دختر اگر درد مادرش را نفمهد که دختر نیست.
من کربلا را میان در و دیوار دیدم وقتی که ناله تو به آسمان بلند شد.
بعد از این هیچ کربلایی نمی تواند مرا اینقدر بسوزاند....
تو را که تا مرز شهادت سوق داند، تو را که از سر راه برداشتند، تازه به خانه ریختند.
پدر که حال تو را دید، برق غیرت در چشمهای خشمناکش درخشید، خندق وار حمله کرد، عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید، گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیر غرید:
- ای پسر صحاک! قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت، اگر مأمور به صبر و سکوت نبودم، به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه؟
و باز خندق وار از روی او بلند شد تا خشم، عنان حلمش را تصاحب نکند.
اما .... اما .... تداعی اش جگرم را خاکستر می کند.
به خود نیامدند و از رو نرفتند، عمر و غلامش قنفذ و ابن خزائه و دیگران، ریسمان در گردن پدر افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.
ریسمان در گردن خورشید. طناب بر گلوی حق. مظلومیت محض.
تو باز نتوانستی تاب بیاوری. خودت نمی توانستی به روی پا بایستی اما امامت را هم نمی توانستی در چنگال دشمنان تنها بگذاری.
خود را با همه جرأت و نقاهت از جا کندی و به دامن علی آویختی.
- من نمی گذارم علی را ببرید.
نمی دانم تازیانه بود یا غلاف یا دسته شمشیر بود، چه بود؟ عمر آنقدر بر بازو و پهلوی مجروح تو زد که تو از حال رفتی و دستت رها شد.
انگار نه بر بازو و پهلوی تو که بر قلب ما می زد، اما ما جز گریه چه می توانستیم بکنیم؟
و پدر هم که خود در بند بود.
تو از هوش رفتی و پدر را کشان کشان به مسجد بردند. در راه رو به سوی پیامبر برگرداند و گفت:
یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی.
برادر این قوم بر ما مسلط شده اند و دارند مرا می کشند....
عمر به پدر گفت:
- علی بیعت کن.
پدر گفت:
- اگر نکنم چه می شود؟
عمر به پدر، به برادر به وصی پیامبر، به جان پیامبر گفت:
- گردنت را می زنم.
پدر گردنش را برافراشت و گفت:
- در این صورت بنده خدا و برادر پیامبر خدا را کشته ای.
عمر گفت:
- بنده خدا آری اما برادر پیامبر نه.
پدر تا این حد وقاحت را تصور نمی کرد، پرسید:
- یعی انکار می کنی که پیامبر بین من و خودش، صیغه برادری جاری کرد؟
عمر گفت و ابوبکر هم:
- انکار می کنیم. بیعت کن.
پدر گفت:
- بیعت نمی کنم. من در سقیفه نبودم اما استدلال شما در آنجا این بود که شما از انصاربه پیامبر نزدیک تر بوده اید، پس خلاقت از آن شماست. من بر مبنای همین استدلالتان به شما می گویم که خلافت حق من است. هیچ کس به پیامبر نزدیک تر از من بنوده و نیست. اگر از خدا می ترسید، انصاف دهید.
هیچ گونه حرفی برای گفتن نداشتند.
اما عمر گفت:
- رهایت نمی کنیم تا بیعت کنی.
پدر رو به عمر کرد و گفت:
- گره خلافت را برای ابوبکر محکم می کنی تا او فردا آن را برای تو باز کند. از این پستان بدوش تا سهم شیر خودت را ببری. بخدا که اگر با شما غاصبان نیرنگ باز بیعت کنم.
تو وقتی به هوش آمدی از فضه پرسیدی:
- علی کجاست؟
فضه گفت که او را به مسجد بردند.
من نمی دانم تو با کدام توان به سوی مسجد دویدی و وقتی علی را در چنگال دشمنان دیدی و شمشیر را بالای سرش فریاد کشیدی:
- ای ابوبکر! اگر دست از سر پسر عمویم برنداری، سرم با برهنه می کنم، گریبان چاک می زنم و همه تان را نفرین می کنم. به خدا نه من از ناقه صالح کم ارج ترم و نه کودکانم کم قدرتر.
همه وحشت کردند، ای وای که اگر تو نفرین می کردی! ای کاش تو نفرین می کردی.
پدر به سلمان گفت:
- برو و دختر رسول ا لله را دریاب. اگر او نفرین کند ....
سلمان شتابان به نزد تو آمد و عرض کرد:
- ای دختر پیامبر! خشم نگیرید. نفرین نکنید. خدا پدرتان را برای رحمت مبعوث کرد ...
تو فریاد زدی:
- علی را، خلیفه به حق پیامبر را دارند می کشند ...
اگرچه موقت، دست از سر علی برداشتند و رهایش کردند. و تو تا پدر را به خانه نیاوردی، نیامدی. ولی چه آمدنی. روح و جسمت غرق جراحت بود.
و من نمی دانم کدام توان، تو را بر پا نگاه داشته بود.
تو از علی خسته تر، علی از تو خسته تر. تو از علی مظلوم تر، علی از تو مظلوم تر.
هر دو به خانه آمدید، اما چه آمدنی.
تو چون کشتی شکسته، پهلو گرفتی. و پدر درست مانند چوپانی که گوسفندانش، داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند، غم آلوده، حسرت زده، و در عین حال خشمگین خود را به خانه انداخت.
قبول کن که غم عاشورا هرچه باشد، به این سنگینی نیست.
پدر به هنگام تغسیل، روی تو را خواهد دید و بازوی تو را و پهلوی تو را.
و پدر را از این پس هزار عاشوراست.


ن :
ت : شنبه بیست و چهارم فروردین 1392
این داستان تا به کی!
داستان ما داره  یک دور تسلسل بی فایده می شه! پایانی براش متصور نیست انگار که داریم عمرمونو تلف می کنیم. 

پیر شدیم به خدا ول کنین. آقا نخواستیم طلا بشیم.

دسته دسته دارن پول میشمارن . هی هرروز دارن پول میگیرن . ....نشته ، سواره ، پیاده ، متمم .... ، پول رفاه وحال .

حالا بدبخت ما هنوز حقوق سه ماهو نگرفتیم داریم میریم تو ماه چهارم. عیدی بخور نمیر نگرفتیم . به ما بهشتو نشون میدن ولله ما که داریم همینجور جهنم می بینینم. بابا ول کنین تو روخدا . کشیک و طرح و بی خانمانی مال ما پول و حال و راحتی مال شما. بعدم هی وعده سرخرمن بدین. هی بگین آقا ال کردیم بل کردیم سند پرداخت نشون خبرنگارا بدین که آقا اینا دروغ میگن ما پرداخت کردیم اینم سندش. کیو گول میزنین مگه میشه نعوذبالله سرخدا کلاه گذاشت. مکرو و مکرالله و الله و خیرالماکربن. رسوا خواهید شد . طرح رو بازرسا انجام دادن پولشو شما.


ن :
ت : چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392
آقای استاندار بخوانید

با توجه به گرانی های اخیر و سواستفاده برخی سود جویان از نرخ ارز و محدودیت های ارزی حاصله ار تحریم غرب و شدت یافتن وقوع تخلفات اقتصادی اعم از گرانفروشی ، احتکار ، کم فروشی و امتنا از فروش در بازار، لذا توجه دولت و اصناف به بخش بازرسی و نظارت بر بازار و تقویت این موضوع حائز اهمیت و نظارت و بازرسی هوشمند و هدفمند ضروری می باشد.

دولت محترم نیز با توجه اهمیت اطمینان خاطر بازرسان وزارت بازرگانی سابق( نگارنصر) و وزارت صنعت ، معدن و تجارت کنونی تبدیل وضعیت به قرارداد معین را تصویب و به وزارت متبوع ابلاغ نمود. وزارت خانه نیز ضمن ارسال دستورالعمل های قرارداد و اعتبارات حقوق و مزایا روزنه امیدی برای بازرسان ایجاد نمود.

مشکل از این جا آغاز گردید و هر استان در بحث قرارداد و پرداخت رویه متفاوتی در پیش گرفت اما اکثرسازمان های صنعت ، معدن وتجارت به قرارداد و پرداخت حقوق تن داده و بازرسان به ادامه کار پرداختند.

در سازمان صنعت ، معدن وتجارت استان مازندران وضعیت متفاوت بود و بازرسان با مقاومت هایی هم در بحث قراراداد وپرداخت حقوق مواجه بوده اند . بالاخره با رایزینی های انجام گرفته و تاکیدات وزارت خانه متبوع قرارداد منعقد و اسناد پرداخت حقوق به ذیحساب سازمان ارائه گردید و با مخالفت شدید ذیحساب در پرداخت حقوق به دلیل برداشت این ذیحساب مبنی بر غیرقانونی بودن این قرارداد مواجه گردید. رایزنی های زیادی با این ذیحساب انجام گردید که آخرین نمونه آن جلسه ذیحساب با استاندار دستور استاندار مبنی بر پرداخت حقوق بازرسان در اسرع وقت و مخالفت ذیحساب با دستور استاندار و عصبانیت استاندار و اخراج ذیحساب از جلسه و پرداخت موقت و علی الحساب 4ماه حقوق از اردیبهشت تا مرداد بوده است.

2ماه دیگر هم با نازکشی از ذیحساب به صورت علی الحساب پرداخت گردید .آخرین بهانه ذیحساب که دریافت کد شناسه بود نیز انجام گردید ولی در کمال ناباوری ذیحساب طی نامه ای به رئیس سازمان ضمن اعلام ناراحتی و به کاربردن لفظ شماتت و توهین استاندار به خودش، پرداخت هرگونه وجه به بازرسان را منوط به ماده 91 قانون محاسبات دانسته است.

اما بازرسان وزارت صنعت ، معدن وتجارت این ماهها حال وروز خوشی ندارند و حدود 3ماه حقوق و 9ماه اضافه کار دریافت ننمود ه اند. بازرسان با  مشکلات عدیده ای مواجه اند و حتی در تهیه مایحتاج روزانه خود نیز با مشکل مواجه اند . این بازرسان از کم کاری مسئولان علی الخصوص دستگاه متولی ذیحسابی استان ها یعنی ادارات کل اقتصاد و دارایی و وزارت اقتصاد و دارایی( با توجه به اینکه این نیروها بخشنامه تبدیل وضعیت هیئت دولت و ردیف بودجه مجلس را دارا می باشند) درحل مشکلات خود به شدت گله مند هستند.

حال سوال اساسی اسن است که چگونه با این نیرو و توان میتوان به کنترل بازار پرداخت و چه کسی پاسخگوی مشکلات بوجود آمده خواهد بود بازرسی که تا بحال شبانه روز در بحران های مختلف اقتصادی ( مرغ ، نان و غیره) در حال انجام وظیف و کم نمودن کمی از درد و رنج اقتصادی مردم است چگونه خود امرار معاش نماید؟

سوال بعدی توقع و انتظار بازرسان از استاندار محترم در ادامه پیگیری دستور پرداخت حقوق و مزایای بازرسان می باشد و آیا یک کارمند ساده توان توقف دستور استاندار را دارد پس دستورات استاندار چگونه ضمانت اجرایی خواهد داشت؟

بازرس خط مقدم این مبارزه مقدس است درصورتی که هم از لاظ حقوقی و هم از لحاظ ثبات شغلی در آخرین رده قرار گرفته و سرنوشتی نامعلوم در انتظار این نیروهاست.
ن :
ت : سه شنبه بیست و ششم دی 1391
مصائب ادامه دار بازرسان مازندران.
اللهم عجل لوليك الفرج
نمي دونم تو اين همه مشكلاتي كه مردم دارن حرف زدن از مشكلات خودم ناشكريه يا ...
در هر صورت از خداوند طلب مغفرت مي كنم
بنده از بازرسين استان مازندران هستم
الان هم ساعت 11:35 روز يكشنبه مورخ 91/10/17 هست و كماكان از حقوق آبان،آذر و احتمالاً دي خبري نيست.پول كشتارگاه(كه انشاءاله خداوند ذيحساب و رييس سازمان را ببخشد كه حق ما را پس از يك ماه اندي در كشتارگاه خوابيدن ندادند) و اضافه كاري كه از ابتداي سال تا به الآن اصلاً حرفش هم نيست چه برسد به عملش.يادتون هست بچه ها،چه كشيك هايي كه نبوديم.چه تفريح هاي كه از خانواده هامون دريغ شد!! الان هم كه نزديك عيد هست و مطمئن باشيد تو همين ايام يه مبلغي ميريزن و بعدش نامه طرح نظارتي نوروز مياد!! كه از ساعت 7 صبح تا 8 شب كشيك هستين و عيد هم بي عيد. از 15 اسفند تا 15 فروردين از تفريح و زن و بچه خبري نيست.يا توي بازار داريم به ويترين مغازه ها با حسرت نگاه مي كنيم و نگاه سنگين مردم و مغازه دارها رو تحمل مي كنيم،يا بايد تا نصف شب منتظر بمونيم و پلمپ كاميونهاي ميوه رو فك كنيم تا آب توي دل رييس هامون تكون نخوره!!! خيلي بدبختيم...مگه نه؟!!! بچه هاي تهزان همه چيشون به راهه.حقوق كه هيچ،اضافه كار و ماموريت و هزينه ي اياب ذهاب و سبد كالاي ماهانه و ... البته سياست وزارتخونه ي ما فقط در راضي كردن نيروهاي مركز هست،حالا ماها اگه جلوي چش زن و بچه مون آب شديم فداي يه تار موي آقاي وزير!!! ميگن الآن مشكل ما در فرستان يك نامه از وزارتخون ست كه كد پرسنلي مون توشه!!! جل الخالق!!! ما ميگيم داريم تلف ميشيم،شما مي گي نامه نيومده يا ذيحساب قهر كرده!!!؟
از خدا بترسيد توي اين ماه صفر آه ما و زن بچه مون دامنتون رو نگيره
ديگه رومون نميشه بگيم خسته ايم
يا علي


ن :
ت : دوشنبه هجدهم دی 1391
مغازه داران با بازرسان طرح شبنم وارد جنگ شدندمغازه داران با بازرسان طرح شبنم وارد جنگ شدند
موبنا- روز گذشته در پی حضور بازرسان طرح شبنم در یکی از مراکز بزرگ حرید و فروش موبایل که به منظور جمع‌آوری گوشی‌های قاچاق آنجام شد، برخی از فروشندگان به مقابله با این اقدام پرداختند.

طی روز گذشته همزمان با حضور بازرسان و ماموران طرح شبنم و با پخش حضور بازرسان بیشتر فروشگاه‌هایی که دارای گوشی‌های بدون طرح شبنم بودند به تعطیلی مغازه‌های خود پرداختند.

یکی از فروشندگان گوشی های موبایل فاقد طرح شبنم در این باره گفت: زمانی که 90 درصد از سهم بازار تلفن همراه تهران فاقد طرح شبنم هستند که به نوعی گوشی‌های قاچاق به شمار می‌آیند ثبت و ضبط گوشی‌ها بی معنا است.

وی افزود: به دلیل گستردگی قاچاق، همزمان با حضور ماموران و بازرسان طرح شبنم تمامی مغازه‌ها به صورت موقتی تا زمان خروج بازرسان از مراکز به حالت تعطیل در می‌آیند.

این فعال بازار افزود: برای جمع‌آوری گوشی‌های قاچاق در ابتدا باید به واردات گسترده گوشی های گارانتی دار و شبنم دار پرداخت به طوری که ویترین مغازه ها مملو از گوشی های قانونی و گارانتی دار باشد سپس به مبارزه با فروشندگان پرداخت.

در همین حال یکی دیگر از فعالان بازار موبایل با اشاره به حضور بازرسان طرح شبنم برای جمع‌آوری گوشی‌های فاقد این برچسب گفت:‌ بازرسان این طرح نمی‌توانند به جمع‌ آوری گوشی‌های قاچاق بپردازند چرا که در این صورت بیشتر مغازه‌های موبایل خالی از گوشی می‌شوند
.
بنا بر این گزارش شبکه بازرسی و نظارت مردمی به اختصار "شبنم" طرحی است که توسط وزارت صنعت و معدن و تجارت ایران برای نشان دادن اصالت یک کالا و عدم قاچاق بودن آن استفاده می‌شود؛ در حقیقت طرح شبنم سامانه‌ای است که در آن مردم می‌توانند با داشتن گوشی تلفن همراه دوربین دار و استفاده از نرم افزار طرح شبنم با عکس برداری از بارکد دو بعدی نصب شده به روی کالاها از سامانه مذکور استعلام کرده و اطلاعات کالا را بر روی تلفن همراه خود مشاهده کنند و بدین طریق از اصالت کالای خریداری شده اطمینان حاصل کنند.
ن :
ت : دوشنبه یازدهم دی 1391
ادامه مشکلات بازرسان و سکوت مسئولان.
وقفه های پی در پی حقوق بازرسان ابهام در خصوص مشکلات و دلیل اصلی این وقفه را بیشتر نموده و بازرسان تقاضای مشخص شدن اصل مشکل ور فع دائمی آ را خواهانند.
ن :
ت : سه شنبه چهاردهم آذر 1391
خدایا تو خود داد ما بستان
روزهای سال 91 در حال سپری شدنه . دیگه درد دائمی و مزمن شده ناله به فریاد تبدیل شده. خدایا تو خود داد ما بستان. 
ن :
ت : چهارشنبه هشتم آذر 1391
 
 

 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.